من و یاسمن و مهدی و مهسا


یاسمن و کاملا میشناسم ظهرها منتظرم که از مدرسه برگرده و بیاد حسابی باهام بازی کنه تا میاد دستامو مشت میکنم تا بعلم کنه
یاسمن منو خیلی دوست داره گاهی هم حسابی فشارم میده هی میاد رومو مرتب میکنم انگار من عروسکم 
گاهی دستامو حسابی میکشه !!
گاهی هم که مامان حواسش نباشه سفت میزنه روی باسنم 
ولی روی هم رفته دوست دارم همیشه خونه باشه ...

وقتی ظهرها کنار هم می خوابیم

من و مهدی
خیلی خودمو براش لوس میکنم 

اینم من و مهسا
وقتی مهسا باهام حرف میزنه همین طوری بهش زل میزنم و حرفاشو گوش می کنم آخه خیلی ارومه و صبوره من خیلی خوشم میاد اصلا منو فشار نمی ده.... اینقدر با من مهربونه همش مهدی و یاسمن و دعوا میکنه که منو بوس میکنن میگه گناه دارم 
مامانم اینا میگن همه اخلاقام شبیه مهساست هم آرومم هم صبورم هم خوش خنده و خوش اخلاقم هم خوش خوابم و همین که قدم بلنده !! نمی دونم اینطوری میگن حالا بعدا معلوم میشه 


من و یاسمن و مهدی و مهسا
